|
زندگی عشق و دیگر ...
|
||
|
... |
بالاخره دوباره اومدم سراغ بلاگم! اونم با اعمال شاقه! تایپ فارسی با کیبورد انگلیسی.
توی این روزا خیلی چیزا بود که همش دوست داشتم در موردشون بنویسم ولی باز طبیعت متغیرم (این اسمو تازه روش گذاشتم) مانع می شد. همین که یه چیزی واسم مهم میشد و تا می خواستم در موردش بنویسم چیزه جدید دیگه ای جاشو می گرفت. تو نوشتن هم دارم چیز چیز می کنم! عجب تاثیری گذاشته این میر حسین موسوی رو زندگی ماها!
داشتم راجع به طبیعت متغیر می گفتم ... تا همین چتد روز پیش فکر می کردم محدوده اش فقط تا زندگی عاطفی و احساسی و یه جورایی هم سلایقمه، اما حالا دارم کم کم شک می کنم که نکنه تو حوزه ی اندیشه و فکر و اعتقاد هم دست داشته .....
این خیلی افتضاحه! مثلا امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد متوجه این موضوع شم. (تایپ با اعمال شاقه خیلی سخته!)
موضوع این بود که یکی از دوستام در مورد موضوعی که داره روش تحقیق می کنه، مدتیه که با من مشورت می کنه، من زمینه کاریم یه چیزه دیگه اس که خیلی هم بهش علاقه دارم اما چون خیال بافیم بد نیست و در کنارشم حسه کنجکاوی تا حدودی حضور داره ............ خلاصه که امروز تو یه لحظه فکر کردم کاره اونو بیشتر دوست دارم و این حس داره هر لحظه بیشتر میشه.
مسئله دوست داشتن نیست، بیشتر دوست داشتنه!
البته نمیدونم این مسئله از اول هم بوده یا تازه به وجود اومده ... هر چیه الان هست و کمی نگرانم کرده، البته کمی بیشتر از کمی!
یعنی شک داشتم که چیه!؟ فکر کنم اگه چند روز دیگه طول می کشید، کلا یادم می رفت! و این خیلی بده...
خیلی بده که یه چیزایی که یه روزی واسه آدم مهم بودن و ارزش داشتن از یادمون برن! بهتره بگم از یادم! چون اینجا فقط منظورم خودمم، نه هیچ کس دیگه.
وقتی قراره وارد یه موقعیت یا شرایط جدید بشم که نقاط ضعف و قوتش و میدونم، با خودم میگم که " منکه می دونم شرایط چه جوریه، مثله بقیه رفتار نمی کنم!" اما وقتی آدم تو خود شرایط واقعی قرار میگیره، اونقدر جریان همه چیز سریعه که کلا یادش می ره قبلا کجا بوده و چه جوری فکر می کرده و الان باید به چه سمتی بره و........
این قصه سر دراز داره و منم مثله همیشه اونقدر حوصله ندارم تا بخوام راحت همه چیزو بنویسم، فقط دارم آپ می کنم تا بیشتر از 82 روز نشه!
بالاخره دارم آپ می کنم! امتحانا یه کم سبکتر شده و میشه یه نقسی کشید . . . یه نفس عمیق ... آدم میتونه چشاشو ببنده و به همه ی چیزایی که تا حالا تو زندگیش اتفاق افتاده و برنامه های آینده اش فکر کنه.
چقد خوبه که میتونیم راحت این کارو بکنیم اما یه خورده اونور تر یه تعداد آدمای معمولی - عین ماها - هستن که نمی تونن این کارو بکنن. دارم در مورد فلسطینیا حرف می زنم . . . این قضیه اشغال فلسطین و کشتن آدما چون از وقتی یادم می آد بوده شاید اولش یه کم معمولی به نظر بیاد. اما چند روز پیش که داشتم در موردش فکر میکردم تازه عمق فاجعه رو درک کردم. جدایی از بحث های مسلمونیو غیره یه عده آدم همینجوری دارن به خودشون اجازه میدن یه عده دیگرو تو غزه بکشن! انگار که اونا نباید زندگی کنن. انگار که بودن بقیه تو زمین جای اینارو تنگ کرده، بعدش یه دفعه حس کردم خوب اینا به همه می تونن همین حسو داشته باشن! واقعا واسم عجیب و ترسناکه!
امروز که داشتم تو خیابون میومدم و هوا هم خیلی سرد بود، یه آقایی نشسته بود کنار خیابون و فریاد می زد :"به خدا گشنمه! یکی یه چیزی به من بده!" و همه راه می رفتند. اون موقع داشتم به عدالت اجتماعی و بیمه بیکاری فکر می کردم . . . عدالت!!!؟
راستی عدالت یعنی چی!؟
استاد پروفسور ما میگفت وقتی شفاهی حرف میزنیم، هر چیزیرو می تونیم بگیم اما وقتی چیزی رو می نویسیم، نباید اشتباه کنیم چون نوشتن مثل امضاء کردن یه سند میمونه. میگفت باید زیاد بنویسیم، مهم نیست چی، هر چیزی میتونه باشه! میگفت میتونید خاطره بنویسید یا در مورد دانشکدتون یا یه مطلب علمی یا هر چی که دلتون بخواد! اونوقته که آدم یاد میگیره درست هم حرف بزنه و لابد درست هم فکر کنه و حتما درست هم رفتار کنه!
استاد پروفسور ما فکر میکنه که همه وقتی مینویسن نسبت به نوشتشون احساس تعهد میکنن. استاد پروفسور ما سنی ازش گذشته، و آدمایی که سنی ازشون میگذره همیشه دنیا رو اون شکلی می بینن که تو جوونیشون بوده. استاد پروفسور ما آدمای ایران رو مثل دهه چهل میبینه. آدمایی که حاضر بودن جونشون بره اما نوشتشون کم و زیاد نشه.
امروز آدمای خیلی بزرگ می آن نوشته میدنو پاشم امضاء میکنن، حتی دوربین ها عکسشونو موقع گفتن حرفاشون میگیرن! اما فرداش با یه لبخند مهربانانه که حاکی از مهرورزیه، حرفایی خلاف گفته های دیروزشون میزنن، پاشو امضاء میکنن و دوربینا عکسشونو میگیرن.
دارم اشتباه میکنم ... لابد من دیروز درست نشنیده ام ... آره، اشتباه از منه!
اما چرا استاد پروفسور ما امروز هم مثل دیروز مرد خیلی خوب و بزرگیه؟!
تاثیر پذیر، برونگرا، واقع گرا، متفکر
|
|